الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

290

الغدير ( فارسى )

- پايان زندگى در اين جهان نابودى است ، بوستان سبز و خرم روزى افسرده خواهد گشت . - آدميزاده طعمهء مرگ است ، اسب تازى هم كه پرورش جنگى يابد ، عاقبت هدف تير و نيزه خواهد بود . - زندگى در شكم مادر ، با خواب نوشين شروع شود و بعد از آن درد و رنجى است طولانى تا در خاك تيره به خواب ابد آرام گيرد . - زندگى چون ابر است كه باد جنوبش ، در روزى آكنده از مه ، گرد آورد و باد صبايش پراكنده سازد . - شيوهء روزگار است : دوستان راه سفر گيرند و بازماندگان بر آنها بگريند . - گذشت روزان و شبان ، فراق و جدايى را تسريع كند ، چونان كه گياه ، هرچند بيش قد برافرازد ، طراوت خود را از دست بدهد . - بسا جوانمردى كه از روزگار خود خرم و شادان است ، و دگرى در تب‌وتاب . - دنيا چون زيبارويان بىوفاست . با آن سر وصل دارد و با اين تخم جفا كارد . - اينك بر فراق عزيزش عزادار و گريان است ، فرداست كه بر او بگريند و به عزايش نشينند . - آرزوها مايهء حسرت و رنج است ، نه دلگرمى و اميد . - غول مرگ را چه باك است كه كدامين عزيز را درربايد ، بعد از آنكه پسر فاطمه را درربود . - كدامين روز ، به خاطر حادثهء هولناك و فاجعهء دردناك ، ديده‌ها اشكبار است ؟ - روز عاشوراى حسين كه نه دوست وفا كرد ، نه ميزبان پناه داد . - اى پسر فاطمه ! عهد كردند و عهد خود شكستند ، وفاداران چه اندكند . - سفارش رسول را در حق تو زير پا نهادند و به خونخواهى جاهليت برخاستند . - به رويت شمشير كشيدند ، و مقدرات الهى را بهانه كردند ، عذرى بدتر از گناه . - عذر خواستند و پشيمان گشتند ، بعد از آنكه سپاه خود را بسيج كردند . اين نه هنگام معذرت و پشيمانى است . - كارى كه جز با ضرب شمشير سرانجام نگيرد ، فرجامش تلخكامى و نابودى است .